تبليغاتX
کنکور - خیلی گرفته ام... .خییییلی

کنکور

کنکور:سخت ترین انتخاب زندگی

در زندگی زخمهایی ست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد . چقدر این زخم ها زیادند چرا وقتی یکیشون ترمیم میشه اون یکی سر باز میکنه؟ اصلا این زخم ها چطور به وجود اومدند ؟ من یادم نمیاد با چیزی تصادف کرده باشم که منو اینطور زخمی کرده . اما... شاید این زخم ها، ناشی از کارهایی باشند که میکنیم. داریم با هم میجنگیم . هر کدوم از ما میخواد نظرشو به بقیه تزریق کنه . یکی از قرآن ایراد میگیره، اون یکی تکذیبش میکنه. یکی میگه عایشه وقتی x  سالش بوده با پیامبر ازدواج کرده اون یکی میگه: این چیزی که تو داری میگی دروغ محضه. اخر که چی؟ خوب چه فرقی به حال ما میکنه؟ ما دنبال چی هستیم؟ اینکه چطور وقتمونو بگذرونیم؟ هر کدوم از ما میخواد به بقیه ثابت کنه بیشتر میفهمه یا 4 تا کتاب از اون یکی بیشتر خونده. غافل از اینکه خودش از بقیه حقیرتر و کوچکتره. بعد میدونید وقتی بفهمه هیچی نیست، بفهمه شعورش اندازه یه گنجشگه چی میشه؟ میشه یکی مثل من، که خودش هم نمیدونه چشه. مجبور میشه که تظاهر کنه که خوشحاله . مجبوره اینطور وانمود کنه که براش مهمه نمره فیزیکش 19.5 بشه یا 20. اخه اینا چیند که اون مجبوره ذهنشو ازشون پر کنه؟هر چیزه کوچکی که پیش میاد حالش گرفته میشه. از حرف کس و ناکس عصبانی میشه. به هر چیزی شک داره. از سایه خودش میترسه. از بیشتر دانستن میترسه. میخواد هر چی میدونه از ذهنش پاک بشه. کاش همون آدم 2ماه پیش با همون افکاره مثبت بود که زندگیشو زیبا میدید.اما...

حالا چی شده؟ چیشد که اینطور شد؟ انگار داره یه کتابی میخونه که صفحات اولش گم شده. هر چقدر هم جلو بره،داستانو درست و حسابی متوجه نمیشه. پس میگه بهتره این کتابو ببنده و بذاره کنار کتاب های دیگه. اما ... میتونه؟ همیشه با خودش میگه: کاش هیچوقت اینطور نمیشد . آخه اون هنوز یه بچه ست . آخه این کارا ... نه گاو نری داره و نه... مرد کهنی... .تازه آدم اینارو میبینه که هیچی وقتی میای بالا تازه میفهمی بله خیلی بچه ای ... .وقتی میشنوی مشدی حسن یه خاطر گاوش مرد ... .وقتی گاوش رو از دست داد بهش جنون دست داد دیوونه میشه... .آخه مشدی حسن به خاطر گاوش رفت اون وقت کل زندگیش رو مجانی بده آقا کیومرث واسه نوکرش نمی خره... .گاو و گوسفندای حسنک گرسنشونه یکی نیست که بهشون بگه حسنک رفته شهر صبحا جای غذا دادن به اونا میره تو جردن پیش کبری شبا هم با کبری چت میکنه... .دیگه کبری تصمیمش رو عوض کرده شاید با حسنک بهم بزنه آخه شنیده پتروس پول دارتره پتروسم بهش خیلی وعده داده یکی نیست بگه کبری دیگه عشق معنی نداره همه ی وعده های پتروس دروغه... .چوپان دروغگو خیلی خوشحاله آخه دیگه تنها نیست ... .ریز علی قطار رو میبینه که داره چپ میکنه ولی میگه کی حوصله ی دردسر داره.... .کوکب خانم با شوهرش دعوا کرده دیگه مهمون نداره چه برسه نا خونده ... .آخه گوشت نداره... .همه چی شده تجمل... .آره خیلی سخته خیلی سخته خیلی سخته.... .ولی یه چیز آرومم میکنه:زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست.هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود  صحنه پیوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

+ نوشته شده در ساعت توسط من |


سلام.من دانش آموز رشته ی ریاضی در سال دوم هستم و دغدغه و اضطراب کنکور از الان من رو گرفته.البته این دغدغه طوری ام نیست که موجب پیشرفتم بشه و باعث بشه که من بیشتر درس بخونم فقط من رو می بره تو رویاها همین.برای همینم تصمیم گرفتم این وب رو بسازم و با کمک همه ی شما ها این اضطراب رو از بین ببریم.امیدوارم شما هم با نظراتتون منو یاری کنین و بگین از چی بنویسم تا شما هم ازش استفاده کنین.


HOME
E-Mail
Night Skin


Archives

خرداد 1387

اسفند 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386


Links

کامران و هومن(علی)
کامران و هومن(صدف جووون)
منتظران و عاشقان آقا
رحیم
هستی جون
امیر
افشین
خط شکن
مهرناز جون
خداوند هرگز تاس نمی اندازد
قلبهای شکسته
نگین سبز
وبلاگ جوادی
دست نوشته های یک دیوانه ی آرام
علیرضا
آیناز
shahrood song
رقص چشمات
شهرام
قصه ی جدایی
شگفتی های آسمان
نهیق
یک وجب خاک اینترنتی
آلما جوون
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :